تبلیغات

پشتیبانی

هدایت به بالای صفحه

دنیای کارتون - توضیح داستان بازی the evil within تقدیم ب ساغر. قسمت 1

توضیح داستان بازی the evil within تقدیم ب ساغر. قسمت 1

پنجشنبه 27 مهر 1396 04:38 ب.ظ

نویسنده : ꍬ꒰꒒꒒ ꒯꒰ʍ꒩Ŋ .



(موقع لود شدن عکس ها صبور باشین)

سلام گل های نازنین .___.

میدونین ک من یه بازی شرو کردم ب اسم

the evil within

ک ینی شیطان درون.

من و ساغر (عشقم) خیلی ب این بازی علاقه مندیم.

این بازی خیلی داستان قشنگی داره.

گرافیک عالی،شخصیت پردازی محشر...و خلاصه بازی فوق العاده ای هس.

تصمیم گرفتم داستانشو قسمت ب قسمت بذارم توی وبم

و تقدیمش میکنم ب ساغر عزیزم ^^

------------------------------------

ابتدای داستان:

While investigating the scene of a gruesome mass murder at Beacon Mental Hospital, Krimson City police detective Sebastian Castellanos, his partner Joseph Oda, and Junior Detective Juli Kidman find themselves suddenly thrown into an unreal world, after hearing a high-pitched noise. Shortly after this occurs, Sebastian is separated from his partners and is forced to flee from a monstrous man wielding a chainsaw. Upon reuniting with his colleagues, Krimson City is destroyed and rearranged by a massive earthquake. Sebastian wanders through unnatural forests and abandoned buildings full of monstrous creatures, and witnesses the apparition of a disfigured man in a white hood. Trapped in the nightmare world, Sebastian encounters one of Beacon's doctors, Marcelo Jimenez, who is searching for his patient, Leslie Withers. Jimenez identifies the hooded stranger stalking them as Ruvik.

خب حالا ترجمه اش توسط خودم:

«هنگام تحقیقات روی صحنه ی قتل توی تیمارستان بیکون،توسط سباستین و جوزف و کیدمن،این سه تا همکار بعد از شنیدن یه صدای خیلی تیز، یهو میفتن توی یه دنیای غیر واقعی. سباستین ک شخصیت اصلی بازیه،از دو تا همکارش جدا میشه و باید خودشو از دست یه هیولای آدم شکل که اره برقی داره ، خلاص کنه. وقتی دوباره با بقیه متحد میشه(دکتر و لزلی و همکار هاش) ،،می بینن طی یه زمین لرزه ی بزرگ، شهر داغون شده. سباستین خیلی تعجب میکنه با دیدن جنگل های غیر طبیعی و ساختمان های ممنوع الورود دارای کلی هیولا...و یه مرد رو میبینه ک شنل سفید تنشه و سباستین ب اون مرد مشکوک میشه. در حالی ک توی دنیای کابوس مانند گیر کرده ان، سباستین همراه میشه با یه دکتر از تیمارستان بیکون، ب نام مارسلو. ک مارسلو داره دنبال یکی از بیمار هاش ینی لزلی میگرده. خود مارسلو(دکتره) اون فرد شنل پوش رو شناسایی میکنه به عنوان فردی ب اسم روویک.»

---------------------------

و حالا عکس میذارم

تا توضیحات روشن تر بشه:


این روویک هستش برو بچ:






و اینم سباستین ک شخصیت اصلیه:




خب اینم همکارش جوزف:





این یکی کیدمن :



و اینم جناب دکتر مارسلو:




لزلی (بیمار دکتر مارسلو)(من و ساغر ازش خوشمون میاد خخخ):




حالا از محیط هایی ک توضیح دادم:






تا قسمت دوم بای ^^







دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 23 آبان 1396 12:09 ق.ظ